صائن الدين على بن تركه

121

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

در حوضى فروريزند . حسّ مشترك به اشكال محسوسات واكنش نشان مىدهد ؛ بدين معنى كه هر شىء كه در برابر يكى از حواس ظاهرى قرار گيرد صورتش در حس مشترك نقش مىبندد . اين صورتها را ، « خيال » جمع‌آورى و نگهدارى مىكند و بدين گونه در غياب محسوس ، مىتوان تصويرى از آن محسوس داشت . پزشكان قديم ، حس مشترك و خيال را يك نيرو مىدانستند كه در بطن پيشين مغز جاى دارد ؛ اما فيلسوفان متأخر و از جمله ابن سينا آنها را از هم متمايز دانسته معتقد بودند كه نيرويى كه در درجهء اول ، محسوسات را دريافت مىكند غير از نيرويى است كه آنها را نگه مىدارد . بدين گونه در بطن پيشين مغز ، اول حس مشترك جاى دارد و پس از آن قوّهء خيال ( نگاه كنيد به : قانون در طب ، ج 1 ، ص 163 ) . صائن الدين با اين ديدگاه ابن سينايى ، كلام مكتوب را از دروازهء نظر به حاجب الحجاب حس مشترك مىرساند و از آنجا به حضور وزير خيال مىبرد . اين كه مىگويد « ملاحظهء احوال شرق تعلق به خدمت خيال دارد » هم تأييد اين نكته است ؛ زيرا خيال با مدركات حواس ظاهرى سروكار دارد و بيشتر حواس ظاهرى انسان در قسمت پيشين سر قرار دارند و چنان كه پيش از اين گفتيم ( رسالهء حاضر ، ص 115 ) بخش پيشين جسد انسان در متون رمزى ، « شرق » وجود تلقى مىشود ؛ بدين گونه آنچه از شرق مىآيد به ملاحظهء خيال مىرسد . ص 41 ، س 5 - 7 : شعر از ليلى و مجنون نظامى ، صص 42 و 194 - 195 است . ص 41 ، س 11 - 12 : آب صدف . . . : شعر از مخزن الاسرار نظامى ، ص 150 است . ص 41 ، س 17 : وَ ما مِنَّا إِلَّا . . . : نيست از ما مگر آنكه او را پايگاهى دانسته است ( الصافات 37 / 164 ) . ص 41 ، س 18 : رحم اللّه امرأ عرف قدره . . . : خداى رحمت كناد كسى را كه قدر خود را شناخت و از حدّ خويش فراتر نرفت . حديثى است كه در غرر الحكم ، تميمى آمدى ، ج 4 ، ص 42 و ميزان الحكمة ، رى شهرى ، ج 4 ، ص 78 ، آمده و ابن ابى الحديد هم در شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص 118 بدان اشاره كرده است . ص 42 ، س 3 : و أين السّها . . . : سها كجا و كورى كه به خاطر كمدى از مراد خويش غافل شده است كجا ؟ لكن چه توان كرد كه تو را آرزوهاى تو فريفته‌اند . شعر از ابن فارض است .